شش هفته و سه روز
روز بیستم آذر برای اولین چکاپ ساعت ٨:٣٠ رفتم مطب دکتر گلستانه (البته دایی جلال مهربون لطف کردو مارو رسوند که ازش خیلی ممنونم) دکتر اولین سونوگرافی رو همون روز برام نوشت و آزمایشهامو دید و گفت که همه جیز خوبه و بعد فشار خون(١١)و وزنم(٤٧) هم گرفت وبه شکمم هم یه نگاهی کرد و گفت که انگار که شما خوب رشد کردی هر چند شکمم اصلاً بزرگ نشده وخودم احساس می کنم کوچکتر هم شده
ولی من کلی ذوق کردم اخه تلاش من تو این روز ها اینه که تا جای ممکن خوب تغذیه کنم وخوشحال باشم تا نی نی جونم هم سر حال باشه
بعد هم تاریخ چکاپ بعدرو ٢٠/١٠ زد و گفت که جواب سونورو ببرم که ببینه خلاصه امروز دوست خوبم محبوبه جون که برام مثل خواهر میمونه و قراره که شما خاله صداش بزنی به همراه دختر نازش پرنیا کوچولو اومدن تا با هم بریم برای سونو . توی اتاق سونو دکتر گفت که شما شش هفته و سه روزه هستی و نگاهم که به مانیتور افتاد دیدم که اندازه ی فندقی و خیلی بامزه . عکسای سونوگرافیتو زدم در یخچال که همش ببینمت. برای بابا از سونو گفتم خوشهال شدو پرسید نی نی مون یکیه یا دو تا
(اخه همه احتمال میدادن که من دو قلو داشته باشم چون مامانی(مامان ماما) خودش دوقلو بوده)که منم گفتم الان زیاد قابل تشخیص نیست ولی احتمالآ یه نینی داریم.
منو بابا جونت عاشقتیم عزیزمممممممم


شش هفته و سه روز
